شرح حال

حال دل،افکار و درونیاتم

تبلیغات تبلیغات

سی و چهار

دیشب بهاره بهم زنگ زد و گفت صبح میاد پیشم باهم بریم صبحونه،تنها آدمیه که وقتی پیششم از ته دل میخندم پریشب مسئول شیفت بودم و چقدر کارمو خوب انجام دادم،صبحش همه بچه ها و دکترا بهم خسته نباشید میگفتن و تشکر میکردن اما راستش برام اهمیتی نداشت چون کلا دیگه هیچی برام مهم نیست اون سوال بود در مورد دست کم گرفتن خانوما که میگفت یه پسری با پدرش تو ماشینه و تصادف میکنن و پدره میمیره و پسر رو میارن بیمارستان اما جراحش تا میبینتش میگه این که پسرمه!جوابش میشد مادرش بوده
ادامه مطلب

بیست و چهار

کاش زودتر بجای this is us این سریال رو میدیدم اونجاش که تد ،پانیک اتک میشه،حس آشنایی رو برام تداعی کرد،وقتی که خودم بعد از قطع رابطمون پانیک اتک شدم و از ترس بهش پیام دادم و دوباره این رابطه ادامه پیدا کرد اما بازم چیزی که میدونستم رو فهمیدم،که فایده نداره.... اینبار که بی خبر رفتم نمیدونم چقدر پاش وایمیسم، نمیدونم ممکن بازم پانیک اتک بشم یا نه؛ اما میدونم که یجا ته ته قلبم به خودم افتخار میکنم که تموم چتا رو پاک کردم ،همه ی عکسا نه ؛ولی تعداد زیادیشونو
ادامه مطلب

بیست و شش

امروز که داشتم به خودم سرم میزدم مامانم بالاسرم نشسته بود و با تعجب نگاهم میکرد،بار اول نتونستم از خودم رگ بگیرم و بار دوم که شد،مامانم گفت چقدر راحت به خودت سوزن میزنی. این جمله اش خیلی به فکر فرو بردم،راست میگفت من با خودم بی رحمتر از بقیه ام. سین بعد از چندوقت باهام احوال پرسی کرد و مثل قدیم نگفتم که چی شده،فقط گفتم خوبم همیشه ته ذهنم این بوده که باید حقیقت رو بگم،باید از دردام بگم تا ازشون کاسته بشه اما همیشه نتیجه ی عکس داشته چون بقیه دلسوزی میکردن و
ادامه مطلب

بیست و هفت

دیشب انقدر سرفه کردم که نه خودم خوابیدم نه بچه ها ولی برعکس، امشب که خونه ام اصلا سرفه نمیکنم. برای اینکه فراموشت کنم با یکی دیگه دارم صحبت میکنم اما توان جواب دادن بهشم ندارم،هربار برای دیدنش دارم میپیچونمش،حوصله معرفی کردن خودم و گفتن از علایقام بهش رو ندارم. دیروز مامانم کلی نصیحتم کرد و گفت فراموشت کنم و به افراد جدید اجازه ی ورود بدم و درنتیجه با این بابا بدرفتاری نکنم دارم دو سه روز یبار ۵۰ الی ۱۰۰ تا از عکسامونو پاک میکنم،رسیدم به عکسایی که دوسشون
ادامه مطلب

بیست و هشت

https://s1.pr3m.ir/Music/1399/5/Shayad%20-%20Mahasti.mp3 دارم میرم بیمارستان و دوباره دردای مفاصلم برگشته که فقط همینو کم داشتم،یادمه چندماه پیش که nتا دکتر روماتولوژیست رفتم و هر کدوم یچی گفتن،به اصرار تو با مشورت روانشناس حرف زدم و به این نتیجه رسیدم که دردم روان تنیه و رفتم پیش روانپزشک و بهم قرص داد و کاملا خوب بودم تا امروز شاید دردام برگشته چون دیگه تو نیستی و روانشناسی که توام سالها قبل پیشش میرفتی،بصورت کاملا غیر حرفه ای منو شماتت کرد و حرفایی بهم
ادامه مطلب

بیست و نه

دیشب بعد از مدتها شیفت خوبی داشتم البته نه از نظر کاری بلکه حضور بچه ها خیلی چسبید تایم خوابمون کلی حرف زدیم و خندیدیم و شروع کننده اش هم یکی از بچه ها که تازه طرحشو شروع کرده و متولد ۸۰ هستش بود،باورم نمیشد ۶ سال ازش بزرگترم. صبح زودتر اومدم خونه و آماده شدم تا همین بنده خدایی که مامانم تاکید کرد،دک نکنمش رو ببینم ساعت ۹:۳۰ قرارمون بود اما یه ربع گذشته و نیومده،از بد قولی خیلی بدم میاد. کاش تحملش سخت نباشه🤦‍♀️
ادامه مطلب

سی و یک خسته

امروز خیلی خسته کننده بود،حیف که یکی از بچه ها آف کرد و رفت وگرنه خودم میرفتم خونه. وقتی که اومدم بخش یکی از مریضا که همیشه ی خدا مریض من بود،مرده بود!جالبیش اینه که من هیچوقت باهاش مشکلی نداشتم،یعنی اصلا منو اذیت نمیکرد و همیشه سطح اکسیژن خونش بالا بود. دوستم پ میگفت تا تو میری افت میکنه و بدحال میشه! مگه اینکه این بدبخت به من وابسته بوده باشه😂 یه مریض قدیمی دیگه ام داشتیم که اونم با رضایت شخصی مادرش برده بودتش خونه تا اونجا بمیره.
ادامه مطلب

سی و دو دلتنگ

امروز آمپول بیوتین و بپنتین با ب کمپلکس و ب۱۲ به خودم مرحمت کردم،چقدر درد داشت🤦‍♀️ دیروز بعد از مدتها اکیپ ۶ نفریمون دور هم جمع شدیم،بجای اینکه بهتر شم تمام مدت به تو فکر کردم و آخرشم وسط مهمونی اشکم در اومد،به طرز عجیبی دلتنگتم و هرشب خوابتو میبینم. امشب شیفتم و مطمئنم یکی آف خواهد کرد الان دیدم گاز فندکم تموم شده و طی یه حرکت انتحاری رفتم سیگارمو با شعله ی اجاق گاز روشن کنم که موهام کز خورد و کل خونه رو بوی موی سوخته برداشت،باز بهتر از بوی سیگاره،اینجور
ادامه مطلب

سی و سه دیروقت

https://irsv.upmusics.com/AliBZ/Mohsen%20Chavoshi%20-%20Zarre%20Bin%20(320).mp3 وقتی چاووشی میگه به کی قرار لو بدی،عقب کشیدن منو؟ مامان ارتروز گرفته و حرفم رو باور نمیکرد تا اینکه رفت دکتر و بهش گفت شیفتام خداروشکر خوبه و تعداد مریضا کم شده و هرکی ام که میاد انقد بدحاله که زود از دنیا میره. دلم برای این پسر میسوزه،خیلی ازم تعریف میکنه و منم فقط میگم مرسی،هرسوالی که میپرسه فقط جوابش رو میدم و سوالش رو از خودش نمیپرسم،بخشی از بدنم یخ زده که نمیدونم کی قرار
ادامه مطلب

وبلاگ های پیشنهادی

جستجو در وبلاگ ها