شرح حال

حال دل،افکار و درونیاتم

تبلیغات تبلیغات

بیست و نه

دیشب بعد از مدتها شیفت خوبی داشتم البته نه از نظر کاری بلکه حضور بچه ها خیلی چسبید تایم خوابمون کلی حرف زدیم و خندیدیم و شروع کننده اش هم یکی از بچه ها که تازه طرحشو شروع کرده و متولد ۸۰ هستش بود،باورم نمیشد ۶ سال ازش بزرگترم. صبح زودتر اومدم خونه و آماده شدم تا همین بنده خدایی که مامانم تاکید کرد،دک نکنمش رو ببینم ساعت ۹:۳۰ قرارمون بود اما یه ربع گذشته و نیومده،از بد قولی خیلی بدم میاد. کاش تحملش سخت نباشه🤦‍♀️
شرح حال ، ۱۴۰۲-۱۲-۱۹ ، متفرقه
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها